سی ام بهمن

هی فکر کردم بالاخره موضوع را در محل کارم مطرح کنم یا نه.
اول به خودم که نه. بعد فکر کردم فقط به یکی دو نفر. بعد فکر کردم همین که سه نفر در جریان موضوع قرار بگیرند یعنی همه در محل کارم خبردار شده اند. هی در کِش و قوس بودم که آیا بگویم یا نه، و اگر بله، اصلا موضوع را چطوری مطرح کنم؟ آخرش دلم را زدم به دریا و همه را جمع کردم و موضوع را با صدای بلند به همه گفتم. و تقریبا از تک به تک شان حلالیت طلبیدم.
به خودم گفتم، من لااقل یک بار پشت سر همه ی این آدم ها حرف زده ام. و روز قیامت اگر بفهمم رفته بودم مکه اما هیچ کدام از اعمالم قبول نشده چون یکی از این آدم ها من را حلال نکرده، واقعا چه حسی بهم دست خواهد داد؟ به خاطر همین، به خودم گفتم ارزش اش را ندارد. دنیا ارزش اش را ندارد که تو بخواهی چنین چیزی را از دیگران پنهان کنی اما خفن ترین عملِ دنیوی ات، در آخرت قبول نشده باشد.
از همه شان خواستم من را ببخشند و حلال کنند. فکر می کنم اگر یکی از این آدم ها دلش نخواهد من را ببخشد، لااقل من تلاشم را کردم و کاری که از دستم بر می آمد را انجام دادم. باشد که قسمتِ همه ی آدم هایی که آرزوی کعبه دیدن را دارند، بشود.

ضمیمه 1 : به هدیه گفتم، خب آخه کسی میگه "من زن خوشگل می خوام" که قیافه ی خودش خوب باشه. وقتی بهم گفت یکی از معیارهاش برای ازدواج قیافه ی دختر بوده میخواستم بهش بگم حالا قیافه ی خودتون همچین تعریفی هم نداره.
هدیه خیلی جدی بهم گفت، خب همه ی مردها همینطوری اند. کاری ندارن قیافه ی خودشون شامپانزه است، همه شون میگن من طاووس میخوام.
خنده ام گرفت!

ضمیمه 2 : و اینگونه است که مشاهده می کنیم احتمالا هیچ انسان نورمالی که بتواند بر اسب سپید که نه، پای پیاده هم که شده، بخواهد بیاید دنبال من، پیدا نمی شود! :))))

ضمیمه 3 : امروز همه اش به این فکر می کردم که وقتی قرار است مدتی نباشیم، چقدر همه چیز راحت تر برایمان می شود. به آقای موتوریِ پشت سرمان که هی بوق و بوق و بوق می زند - و حالت عادی امکان ندارد بهش راه بدهیم - چقدر راحت اجازه ی رد شدن می دهیم، با همکار خانم مان که حالت عادی ما را دِق می دهد و تا جایی که می شود سعی می کنیم هیچ وقت با او حرف نزنیم، چقدر راحت تر حرف می زنیم و حتی از او تقاضای بخشش می کنیم! چرا؟
چون چیزی در درون مان می گوید بگذر.

ضمیمه 4 : اصلا از کجا معلوم که این آخرین پستِ بهمنِ 1403، همان آخرین پست این وبلاگ و آخرین پست زندگی من نشود؟
از کجا معلوم که زندگی ام بعد از این هم ادامه داشته باشد؟

+  سه شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۳ -  ۱۱:۴۶ ب.ظ  -  هدی  |