آرزو می کردم کاش من هم با موبایلم می توانستم حسابی مشغول باشم.
از ته دل آرزو می کردم کاش من توی Contacts موبایلم دو میلیون نفر داشتم که هر روز لااقل دو سه تایشان به من زنگ بزنند و حالم را بپرسند، و انقدر اپلیکیشن های خفن روی گوشی ام داشتم که می توانستم یک صبح تا شب را با موبایلم سر کنم، و اگر فقط دو ساعت صفحه ی چت های واتس اپ گوشی ام را نگاه نمی کردم یکهو می دیدم مثلا دویست و هشتاد و سه هزار پیام برایم فرستاده شده، و مجبور بودم روزی چند بار ایمیلم را چک کنم چون تماماً پیغام های خیلی خیلی مهم برایم ارسال می شد.
نه مثل حالا؛
که از لیست چهارصد نفره ی Contacts موبایلم تقریبا فقط اعضای خانواده ی درجه یک من در ایران باقی مانده اند که می شود بهشان تلفن زد و بقیه ی افرادِ در لیست، در اقصی نقاط جهان پراکنده شده اند، و شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و اینستاگرام نه تنها کوچکترین جاذبه ای برایم ندارند بلکه کاملا حسِّ تلف شدنِ وقتم را بهم می دهند، و قطع به یقین اگر ده روز هم واتس اپ را چک نکنم هیچ پیام خاصی برایم فرستاده نخواهد شد، و از ایمیل های تبلیغاتی هم که دیگر نگو!
آرزو می کردم کاش مثلا موبایلم می توانست آنقدر سرم را گرم کند که مثل بقیه ی مردم در این روزها، وقتی در جایی نشسته ام که باید منتظر بمانم، بتوانم مثلا دو ساعت و نیمِ تمام توی موبایلم باشم و اصلا نفهمم اطرافم چه خبر است و زمان چطوری گذشته. آرزو می کردم کاش آدم هایی بودند که بی وقفه با من صحبت می کردند و مکالمات مان با هم ادامه داشت و اصلا وقت نداشتیم بخواهیم هیچ وقت بیکار بمانیم!
ضمیمه 1 : اینستاگرام واقعا به حد وحشت آوری، من را کلافه می کند. در حدی که از Scroll کردن صفحاتش کاملا سردرد می گیرم و حس کسی را دارم که Overdose کرده! انگار حجم زیادی از اطلاعات یکهویی وارد مغزم می شود که من را دیوانه می کند واقعا!
ضمیمه 2 : امروز صبح بهش زنگ زدم تولدش را تبریک بگویم. تا موبایلش را جواب داد بهم گفت "سلام خوشگل خانوم!"
لبخند زدم.
ضمیمه 3 : مسلّماً از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب آسمانی داده شده و از مشرکان، سخنان رنج آور بسیاری خواهید شنید. و اگر صبر کرده و پرهیزکاری نمایید، این حاکی از عزم استوار در کارهاست.
سوره آل عمران آیه 186
ضمیمه 4 : بالاخره اننننننننننننننقدر استقامت به خرج دادم تا دُن کیشوت دارد به صد صفحه ی پایانی اش می رسد!
ضمیمه 5 : آقای خواستگار ازم پرسید، چه خصوصیات اخلاقی هست که من دوست دارم شوهرم داشته باشد؟
بعد من در آن لحظه هر چقدر فکر کردم، غیر از دو سه مورد چیز دیگری به ذهنم نرسید.
حالا از آن روز به بعد، هی خصوصیات اخلاقی مختلف به مغزم خطور می کند که هی در ذهنم می گویم شوهرم باید این را داشته باشد و شوهرم نباید این یکی را داشته باشد! اما به نظرم وحشتناک ترین چیز مهم که من بییییییییییییییییی نهایت ازش بدم می آید، اول این است که مردها وقتی دورِ هم می نشینند درباره ی زن هایشان بد می گویند و از زندگی مشترک شان می نالند. دوم هم اینکه من واقعا از مردهایی که درباره ی هممممممممه چیز اظهار نظر می کنند و همین که 4تا جمله درباره ی چیزی توی اینترنت خواندند، خیال می کنند موظف هستند حتما درموردش نظر بدهند بیزارم حقیقتا. اصلا از آدم هایی که درباره ی همه چیز اظهار نظر می کنند و هر بحثی که مطرح می شود احساس می کنند باید حتما صحبت کنند واقعا بدم می آید؛ مرد و زن هم ندارد.
ضمیمه 6 : خدایا ازت خواهش می کنم بهمان کمک کن بتوانیم بر سر عهد و پیمان مان بمانیم.
ضمیمه 7 : باشد که حسابی،
حسّابیِ حسّابیِ حسّابی،
بهشان خوش بگذرد در این شب.
ضمیمه 8 : واقعا دلم می خواهد بروم مسافرت. الان همینطوری پا در هوا مانده ام که بالاخره پس انداز کردن بهتر است یا مسافرت رفتن! :|
ضمیمه 9 : بعد از 8 هفته رژیم، به هر فلاکت و بدبختی ای بود بالاخره 2 کیلو لاغر شدم! :)))))
وقتی ایستاده بودم روی ترازو، آقای دکتر بهم گفت خانوم شما واقعا مقاومت بدن تون خیلی بالاست.
یک ابرویم را انداختم بالا و توی دلم گفتم، جلسه اول وقتی توضیح دادم که خیلی سخت لاغر می شم، جنابعالی فرمودید با این رژیم لاغر میشی! بفرما! اینم نتیجه اش!
بعد آن وسط، بیشتر از اینکه ناراحت باشم که چرا مقاومت بدنم انقدر بالاست و تا این اندازه به بدبختی وزن کم می کنم، خوشحال شده بودم از اینکه واقعا به سختی وزن کم کرده ام و روی آقای دکتر حسابی کم شده!
و بعد خنده ام گرفت!