هفتم آذر

اینطوری شده ام که هربار می خواهم پستی در این وبلاگ بنویسم، از خودم می پرسم "خب الان درباره چی بنویسم؟"
و بعد چون حال و حوصله ی پیدا کردن یک موضوع برای نوشتن را ندارم، درنتیجه هیچ پستی نمی نویسم و هیچ نوشته ای منتشر نمی شود.
تنبل شده ام به گمانم. یک جور روزمرگی من را در خودش دارد غرق می کند که دیگر حوصله ی هیچ کاری را ندارم انگار. بی حس شده ام اصلا. که دلم می خواهد در یک جا و در یک نقطه قرار بگیرم و از جایم تکان نخورم و در همان حالت باقی بمانم. و اگر می شود که فقط بخوابم، دیگر چه بهتر!
دارم به این فکر می کنم وقتی من در سی و سه سالگی ام تا این اندازه تنبل شده ام، اگر به شصت سالگی برسم چه اتفاقی برایم خواهد افتاد! :|

ضمیمه 1 : واقعا دوست نداشتم در جلسه های روز یکشنبه در محل کارم حاضر شوم. اما رئیسم مجبورم کرد.
واقعا ناراحتم از این موضوع.

ضمیمه 2 : حالم دارد از Black Friday به هم می خورد از بس برایم اسمس خرید آمده. الان سوال من اینجاست که آیا واقعا مردم انقدر خرید می کنند؟؟!!

ضمیمه 3 : تولد مامان، روز مادر، و سالگرد ازدواج مامان و بابا. هر سه در همین ماه و به فاصله ی پانزده روز با هم است. هوووووف!

ضمیمه 4 : گل کاغذی عزیز دلم آفت زده. واقعا ناراحت شدم.
فقط خدا کند خشک نشود بعد از این همه سال.

ضمیمه 5 : در ذهنم دارم آدم ها را اینطوری تقسیم بندی می کنم که همه ی آدم ها "گوسفند" هستند مگر اینکه کسی را ببینی که خلافش ثابت شود.
این کار را دارم انجام می دهم چون از این حجم از بی شعوری و بی فرهنگی آدم ها عذاب می کشیدم. از اینکه ساعت 6:40 دقیقه ی صبح راننده ی ماشین رو به رویی با من دعوا می کند فقط چون بهش راه نداده ام، و مسئول پمپ بنزین بقیه ی پولم را پس نمی دهد، و خانم کناری ام توی سوپر مارکت می زند توی صف و در حالی که دیرتر از همه آمده خریدهایش را زودتر از همه حساب می کند، و اکثر مجموعه ی همکارانم در محل کار، با همدیگر روی هم نمونه ی کامل آدم هایی نفهم و بی شعور هستند، از همه ی اینها داشتم عذاب می کشیدم. واقعا عذاب می کشیدم و این عذاب با من حرکت می کرد. روی دوش هایم سوار می شد و از مکانی به مکان دیگر همراهم می آمد.
تصمیم گرفتم همه ی آدم ها را گوسفند فرض کنم تا کمتر اذیت شوم. چون وقتی بدانی این آدم همان گوسفند است، دیگر تلاش نمی کنی بهش ثابت کنی اشتباه می کند و تو داری درست می گویی؛ بلکه فقط از جلوی راهش کنار می روی تا به سمت آغل گوسفندان حرکت کند.
این یک رگه هایی از "از خود راضی بودن" دارد که فرض کنی همه ی آدم ها گوسفند هستند. بله البته. اما واقعا راه حل دیگری برای اینکه خودم کمتر اذیت شوم پیدا نکردم.

+  جمعه هفتم آذر ۱۴۰۴ -  ۸:۳۴ ب.ظ  -  هدی  |